تبليغاتX
هيچ كس...







هيچ كس...

بی نقشه رفتن...!

مرغ باران می دهد آواز :

ای شبگرد !

از چنین بی نقشه رفتن ، تن نفرسودَت

                               ( احمد شاملو )

+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 22:39 توسط هیچ کس |

سکوت

گاهي....

تو حتي لب به سخن نگشوده اي ،

و من به پايان آنچه خواهي گفت رسيده ام.

 

پ.ن.

خيلي بهم ريخته ام ....برام دعا كنيد.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 22:4 توسط هیچ کس |

تارک دنیا

یک تارک دنیای حقیقی به صحرا می رود....

نه به خاطر آنکه خود را گم کند،

بلكه به خاطر آنكه خود را باز يابد !

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 23:51 توسط هیچ کس |

....


 دنیا را بد ساخته اند.....

 کسی را که دوست داری ،

 تو را دوست نمی دارد....

 کسی که تو را دوست دارد،

 تو دوستش نمی داری....

 اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد....

 به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند....

 واین رنج است

                     (دکتر علی شریعتی)

پ.ن.

زندگی کردن با عشق فقط محتاجه دو چیزه ، جرات و حماقت...

باور کن که من جفتشو دارم...فقط یه فرصت بهم بده

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 23:33 توسط هیچ کس |

عشق

اوايل كوچك بود....يعني من اين طور تصور مي كردم،

اما بعد بزرگ و بزرگتر شد...

آنقدر كه ديگر نمي شد  آن را در غزلي يا قصه اي يا حتي دلي محصور كرد

و

من هميشه از چيزهايي كه حجمشان بزرگتر از دل مي شود مي ترسم......

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 22:52 توسط هیچ کس |

عنوان ندارد....

در شهر من سكوت حرف مي زند،

 

بر روي لبان زنان و مردان شهر من

 

انگشتان اشاره نشانه سكوت است...

 

گاهي سكوت هم ضجه زنان مي پرسد، چرا؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 22:30 توسط هیچ کس |

تنها نیستم

تنها نشسته ام

اما تنها نیستم!

یادت....

امان تنهايي نمي دهد!

 

پ.ن.

واسه تنها بهونه ي زندگيم...

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 21:12 توسط هیچ کس |

دیباچه

این جهان پر از صدای حرکت پای مردمی است که.....

همچنان که تو را می بوسند طناب دار تو را می بافند!

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 1:37 توسط هیچ کس |