تبليغاتX
هيچ كس...







هيچ كس...

غرووووووووور

واژه ها پس از استعمال می میرند....

                           "پرویز شاپور"

 

پ.ن.

۱. کاش حس بشر هم بعد از ابراز شدن می مرد.

۲. دلم یه فنجون قهوه تلخ می خواد و یه خواب راحت....

۳.مریم....با توام...هوشیار شو!!!!! خیلی وقته که داری غرورتو فدای دلت می کنی!

۴.برای خودم متاسفم.............

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 0:58 توسط هیچ کس |

زندگی تا مرگ....

ما به آن خاطر وجود داریم که چیزی از جهان کم کنیم،

کمی از گیاهان ، آب ، هوا

و

زندگی تا مرگ را بسازیم،

و آن را به جهان اضافه کنیم.....

 

پ.ن.

۱. دلم هوای ظهیر الدوله رو کرده....

۲. آقای دکتر صالحی...امیدواری هایی که نثارم کردید سه ماه از عمرم رو حروم کرد...

- احساس کردم لازمه اینو بگم...جناب دکتر قرار بود راهنمای پایان نامه ام باشن...بعد سه ماه گفتن از ایران می رن اما کمک می کنن تا پایان نامه به سر و سامون برسه...منه خوش خیال هم ادامه دادم...دیروز هم قصه ای جدید...فعلا برام وقت ندارن...این یعنی آخر.......- 

۳.امروز عصر رو با حامی خصوصی گذروندم...وااااااااااااااااااااای

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 23:4 توسط هیچ کس |

....!

 

به گمونم که اثر داره دعامون !

 

پ.ن.

۱. دلم فراموشی می خواد...کاش یادت از خاطرم بره.

۲.سخته....خیلی سخته که یه کوه جلوت باشه و هدف دقیقا پشت اووون کوه...اگه مجبور بشم ذره ذرشو جابجا میکنم....

۳."تطبیق...تطبیق...تطبیق" آره عزیزکم....تمام تلاشمو می کنم....همون کاری که حتی از یه باکتری هم بر می یاد...

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 1:24 توسط هیچ کس |

عشق...

برای مرد عشق و زندگی دو چیز جدا از هم است،

ولی برای زن،عشق تمام هستی اوست....

 

پ.ن.

۱. به اندازه تمام زندگیم سکوت می کنم برای کسی که سکوتش بزرگ ترین درد را در دلم نشاند.

۲. می خوام یه ذره بزنم به بی خیالی....اینجا پر از دلمشغولی برای رسیدن به سر حد جنونه....

۳. فقط می تونم بگم....ای خدا.....

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 1:53 توسط هیچ کس |

تصحیح شد....

مورد علاقه بودن قدرت می آورد

و

علاقه مند شدن جسارت....

 

 

پ.ن.

 

۱. پستو اصلاح کردم....فکر کنم این جوری بهتر باشه

 

۲. امروز دلم برای بابایی یه دنیا سوخت....خدایا منو ببخش که اینقدر با رفتارم آزارش می دم....

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 20:1 توسط هیچ کس |

ای خدا....

تار و پود هستيم بر باد رفت، اما نرفت

 

عاشقي ها از دلم ، ديوانگي ها از سرم

 

 

پ.ن.

۱.نمي دونم شايد براي سر كردن با روزاي بد و تلخ ...يه بهونه كوچيك خوشبختي كافي باشه

 

۲. بعد از طي كلي صخره ..رسيدم به كلي دو راهي _دعا كنيد احساسي عمل نكنم _

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 13:28 توسط هیچ کس |

حراج...

امروزجسمم را به بهای گرده نانی فروختم…ضرر نکرده ام پر از زخم بود و کبودی…

 

و دل هزار تکه ام را به جرعه ای  می….تا شاید فراموش کنم این همه درد را _ و خماریش بهانه ای شود برای گذشتن…_

 

اما نه طالبی برای قلمم بود و نه برای عقایدم…

 

 

پ.ن.

1. می خواهم با شکوه ترین مراسم رو برای مرگ دلم بگیرم…

 

2. بی تابم برای تنهایی و پیله تنی ...و شایدم یه کوچ زمستانی ، دیر بجنبم توی سرمای امسال جوون می دم….

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 21:33 توسط هیچ کس |

آرزو..

 

آرزوهایت را در آسمان بجوی ،

محبوبت آن را به تو خواهد داد...

 

پ.ن.

۱. یه ریزه دلم گرفته..همشم تقصیر بی برنامه گیه خودمه - حقته...عجول بی حوصله...-

۲. آنقدر آرزو به گور بردم که محلی برای جسدم باقی نماند...." پرویز شاپور"

۳.فقط خدای تنهاییم می دونه کی می خوام از این همه تجربه تکراری حداکثر استفاده رو ببرم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 10:7 توسط هیچ کس |

دچار....

- دچار يعني


- عاشق.


- و فكر كن كه چه تنهاست


اگر ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بيكران باشد.

 

پ.ن.

۱. دلم خیلی گرفته...می خوام بی کسی و تنهاییمو داد بزنم.

۲. هیچ کلامی توان به دوش کشیدن حسم را نداشت...

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 23:0 توسط هیچ کس |

سكوت...

كاش،

اي كاش،

كسي مرا به باغ عدن تاريكي پرتاب مي كرد...

به باغي در آواي جهان كه زبانش نگفتن است.

 

پ.ن.

۱. نمي دونم چرا بعضي وقتا جواب يه سئوال دو سه كلمه اي يه دنيا حرفه ؟!!

۲. رفتن ساده ترين راهه درست مثل سكوت...اما هميشه ساده ترين راه بهترين راه نيست...

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 8:2 توسط هیچ کس |

و اما....

ما در آغاز هر عشقي مي ميريم.

 

حضور عشق با مرگ ما آغاز مي شود...

.

.

.

و اين يعني رستاخيز زندگي

 

 

پ.ن.

 

۱.گیجم و منگ...از اوون منگ بودن هاست که دوست ندارم حالا حالا تموم بشه.

 

۲.خسته شدم از این هوای سنگین و نامهربون تهران...دلم یه آسمون آبی پر ستاره می خواد....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 22:55 توسط هیچ کس |

عشق...

 

و " قاف "

حرف آخر عشق است ،

آنجا كه نام كوچك من

آغاز مي شود....

                                   "قيصر امين پور "

 

پ.ن.

۱.گريه امانم نمي دهد...يادش گرامي.

۲. واي خداي من ..باز هم تنها شدم ، تنهاتر از قبل.

۳." قاف " سرزمين بي هياهوي من هم ميان قاصدان بي خبري گم شد...

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 18:1 توسط هیچ کس |

نمی دونم...

بیش از این ها ، آه ، آري

بيش از اين ها ،

مي توان خاموش ماند.... 

 

پ.ن.

۱.نمي دونم چه بلايي داره سر دلم مياد...فقط اينو مي دونم كه از صبح دارم شعر " عروسك كوكي ‌" فروغ رو زمزمه ميكنم...

۲. مي دونم كه به خودم قول داده بودم ديگه سراغت نيام...اما وب سايتت وسوسم ميكنه...مي دونم بچگانه است... 

استاد...باورم كن...خواهش ميكنم

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 23:23 توسط هیچ کس |

خیال...

زندگی خوش تر بود در پرده وهم و خیال

صبح روشن را صفای سایه مهتاب نیست

 

پ.ن.

۱. نمی دونم چرا تازگی ها عشق پی نوشت گرفتتم...

۲. خیلی از دوست جونام تو فاز نیمه افسردگین...روژین...هانی...روسپی بی گناه...گلک....

۳. دلم می خواد یه مهمونی بدمو همه رو جمع کنم...تا برای چند ساعتم شده از این دنیای بی خبری رها شیم...

+ نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 10:8 توسط هیچ کس |

 

برای آن کس که ایمان دارد

ناممکن وجود ندارد....

 

پ.ن.

۱. روزگار عجیبیه...فوق العاده گیج کننده و سرسام آور

۲. آدم بدی شدم...ممنون که بی مهری هامو تحمل می کنی!

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 23:54 توسط هیچ کس |