پلك ها را بتكان ، كفش به پا كن و بيا.
و بيا تا جايي ، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روي كلوخي بنشيند با تو
و مزامير شب اندام ترا ، مثل يك قطعه آواز به خود جذب كند
پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت :
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است....
_ سهراب سپهري _
پ.ن.
1. تو مثل بدبده خوبي .
2. اميدواري مضاعفه كه تو اوج عزلت وتنهايي ساخته شده به دست خودت كسايي رو داشته باشي كه براشوون مهمي....
واگويه.....
1.همه چيز مي رود و پشت روزها خاطره مي شود.
2. نصف مال من ..... نصف مال توه . _ سهمتو به قرض مي دي؟؟؟_
3. خدايا لايق پرستيدني ....به خاطر همه داشته هاي شريني كه تو دلمه .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 19:55 توسط هیچ کس
|
" می "می زنم تا فراموش کنم ،
فراموش کنم سرافکندگی را
سر افکندگی از می خواره بودن ....
پ.ن.
1. چه دیار اسرار آمیزی است ، اشک !
2. انسان در طول عمرش شانس مردن دارد _ من اما نه _
واگویه....
1. دلم لک زده برای یه کلاس انشاء
موضوع : هر چه می خواهد دل تنگت بگو....
2. پیر شدم و تکیده .
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 20:47 توسط هیچ کس
|
من سردم است
من سردم است و انگار هيچ وقت گرم نخواهم شد .....
_ فروغ فرخ زاد _
پ.ن.
1. وقتي سرما مي خورم با خودم دست نمي دهم.....
2. رفتن ساده ترين راه حله....هيچ وقت با راه حل هاي عامه پسند عجين نمي شم .
واگويه ....
1. دريغ ! هميشه در اووج سكوت ويار فرياد در مي رسد .
2. نا خوشم ... جسمآ و روحآ .
+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 20:42 توسط هیچ کس
|
نياويزيم ، نه به بند گريز ، نه به دامان پناه.
نشتابيم ، نه به سوي روشن نزديك ، نه به سمت مبهم دور...
_ سهراب سپهري _
پ.ن.
1. بيراهه ها رفتي ، برده ي گام....
2. جاده تهي است . تو باز نخواهي گشت ، و چشمم به راه تو نيست.
واگويه....
1. م و س م د ل گ ي ر ي ا س ت
2. سرگردونم ميون بودن و رفتن ..... تو دوره ای که هر لحظه اش برام قد یه عمر می ارزه توان انجام دادن هیچ کاریو ندارم ....
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 13:59 توسط هیچ کس
|
هرگز از مرگ نهراسيده ام
اگر چه دستان اش از ابتذال شكننده تر بود.
هراس من _ باري _ همه از مردن در سرزميني است
كه مزد گوركن
از بهاي آزادي آدمي
افزون باشد.....
_ احمد شاملو _
پ.ن.
1. اگر بيايي روزنه اميدم را پيش پايت قرباني مي كنم.....
2. مرگم را كاشتم ، سبز نشد.
واگويه....
1. روزگار غريبي است، نازنين !!!
2. خدا را در پستوي خانه ، نهان بايد كرد....
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 15:7 توسط هیچ کس
|
آن كه رسوا خواست ما را ، پيش كس رسوا مباد !
وان كه تنها خواست ما را ، يك نفس تنها مباد !
آن كه شمع بزم ما را با دم نيرنگ كشت
محفلش ، يا رب ، دمي بي شمع شب فرسا مباد !
_ سيمين بهبهاني _
پ.ن.
1. كوتاهترين فاصله بين مرگ و زندگي نفس نكشيدن است.
2. تشنه تر از آنم كه سراب ننوشم !!! _ عجب شهدي است محو شدن در دنياي مجازي غير ممكن _
واگويه.....
1. جذابيت آدما اندازه ي همه سختي هاييه كه باهاش دست و پنجه نرم مي كنن .
2. تنها راه جلوگيري ازسرگرداني در فضاي لايتناهي، تو دستامه....تو فكرمه...
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 22:17 توسط هیچ کس
|
بابایی مهربونم.....
برام دعا کن ! همون دعای همیشگی....همون دعایی که وقتی از ته دل از خدا می خوام زبونمو گاز می گیرم که نكنه تو بشنوی.....
دعا کن تموم بشه این همه دیووونگی ، اين همه بودنهايي كه هيچ نتيجه اي نداره جزء ....
خسته ام بابايي ، خيلي خسته...مي شه سرمو بزارم روي پاهاتو يه دل سير گريه كنم؟
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 0:0 توسط هیچ کس
|
و تورفتی و هنوز ،
سالها هست که در گوش من آرام
آرام
خش خش گام تو تکرار کنان،
می دهد آزارم....
_ حمید مصدق _
پ.ن.
1. سکوت واژه ها را می بلعید....
2. دلم سکوت می خواد ، اما تحمل درد بودنشو ندارم.
واگویه....
1. ثانیه شماری می کنم برای در آغوش کشیدن پنج شنبه ....
2. چون... تنها روزیه که می تونم با " بابا لنگ دراز " زندگیم تنها باشم .
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 23:39 توسط هیچ کس
|
بود آسان علاج درد بیمار
چو دل بیمار شد ، مشکل شود کار
نه دمسازی که با وی راز گویم
نه یاری ، تا غم دل باز گویم...
_ رهی معیری _
پ.ن.
1. در کویر همسفر سراب می شوم....
2. من نگویم ترک آیین مروت کن ، ولی
این فضیلت با تو خلق سفله را دشمن کند
واگویه......
1. کسی می دونه چرا یه پسر ناز، گیگیلی ، ملوس ، مرهبون ، ملوس ، جیگمل طلا ی دوست داشتنی ...یه دفعه بی احساس و ناز نازی می شه؟؟؟
2. جسمم خسته است ..برای رسیدن پنج شنبه لحظه شماری می کنم.
3. ببخشید خیلی وقته به وبلاگاتون سر نزدم، پنج شنبه عصر میام سراغ دلنوشته هاتون....
4. نمی دونم چرا بعضی از ادما فکر می کنن من بمب انرژیم....به جوون خودم اشتباه به عرضتون رسوندن!
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 0:6 توسط هیچ کس
|