همه بت هايم را مي شكنم _ اي مهمان يك شب اثيري زودگذر ! _
تا راه بي پايان غزل ام ،
از سنگ فرش بت هايي كه در معبد ستايش شان چو عودي در آتش سوخته ام ،
تو را به نهان گاه درد من آويزد....
_ احمد شاملو _
پ.ن.
1. من زنده ام به رنج ... به دردي كه خود آگاهانه آويخته ام.
2. سكوتي به سنگيني لاشه ي مردي كه اميدي با خود ندارد !
واگويه....
1. دلم عجيب گرفته، اين روزا خلوت خاموشم با صداي شاملو اوج مي گيره و ....
2. سكوتي به سنگيني لاشه ي مردي كه اميدي با خود ندارد ، خدايا ! مريمي خسته است و چشم به راه.
+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 21:39 توسط هیچ کس
همه بت هاي ام را مي شكنم
تا فرش كنم بر راهي كه تو بگذري
براي شنيدن ساز وسرود من.....
_ احمد شاملو _
پ.ن.
1. سكوت ، عاشق شنيدن است.
2. ترس از مرگ ، عمر را طولاني تر مي كند.
واگويه....
1. امروز يه نيمه عاشق ديدم ، پاي يه پنجره كه با گيتارش يكي شده بود و....
2. به جوون خودم بي خبري آدم عاقل و مجنون مي كنه ...چه برسه به آدم عاشق !
3. لعنت به من....با اين همه حماقت.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 21:10 توسط هیچ کس
|
از طرف یه دوست تنها دعوت شدم به یه بازی....اما برای یه لحظه همه چیز رنگ واقعیت گرفت!
هفت آرزوی محال.....
1. شاید احمقانه باشه ولی تو تموم زندگی فقط به یه زن حسادت کردم و اونم فروغ بود...نه به دلیل حضور با عظمت پرویز شاپور ، نه به خاطر بیان بی پرده احساسات و نه اووج لحظات با او بودن...فقط و فقط به خاطر بودن با اسطوره ی خیال انگیز زندگیم سهراب و پیشکش شعر محبوبم " دوست " در مدح و ثنای او.
2. آرزوی کوچک و بی رمق بچگی و اوج آرزوهای دست نیافتنی در بزرگ سالی....رشته دوست داشتنیم پزشکی....شاید کمی بی انصافی باشه اما ترجیح می دم یه پزشک عمومی باشم تا یه دانشجوی دکتری تو یه رشته علوم پایه _ غم بزرگیه که نتونی برای داشتن سه تا عزیز محبوب تر از خودت بی ثمر باشی _
3. کاش می تونستم تموم اعجوبه های زندگیمو تو یه لحظه کنار خودم داشته باشم....آدمهایی مثل سهراب ، شریعتی ، هدایت ، نیچه ، هگگگگگگگل ، عمو شلی، جبران ...و هاوکینگ
4. کاش غم از دست دادن هیچ کدوم از عزیزانمو نچشم....راست کردن قامت تنهاییش توانی می طلبد ابدی.
به خصوص خواهرم _ تنها بهونه زندگیم _ و شبگرد کوچه های تنهاییم
5.دوست دام توی ظهیر الدوله آروم بگیرم یه جایی نزدیک برج و باروی سفید بهار ( محمد تقی بهار) زیر همون پتوی شیشه ای سرد تنهایی
6. کاش می شد خیلی از خاطرات تلخ این سه چهار سال رو از خاطر این افکار پرهمهمه پاک کرد و جای اوون ها فقط امید کاشت با طعم خوشبختی
7. و یقیین کنم که....
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
به قدر نیاز تو فرود می آید
به قدر آرزو تو گسترده است
و به قدر ایمان تو کار گشاست.......
"ملاصدرا"
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 12:53 توسط هیچ کس
|
لب ها مي لرزند . شب مي تپد . جنگل نفس مي كشد.
پرواي چه داري ، مرا در شب بازوانت سفر ده.....
_ سهراب سپهري _
پ.ن.
1. در فراسوي مرزهاي تن ات تورا دوست مي دارم.
2. در فراسوي مرزهاي تن ام تورا دوست مي دارم.
3. .....
واگويه ....
1. قشنگ مهربونم تولدت مبارك.... مينايي من !!! دوست دارم هوارتا 
2. بي تو دنيا واسه من درد بي نهايته.....
3. خواباي رنگي ببيني ، شبگرد كوچه هاي تنهاييم !
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 0:4 توسط هیچ کس
|
در خلائي كه نه خدا بود و نه آتش ، نگاه و اعتماد تورا به
دعايي نوميدوار طلب كرده بودم.....
_ احمد شاملو _
پ.ن.
1. ناز انگشتاي بارون تو باغم مي كنه...
2. سايه ها يك رنگ اند درست مثل تو .
واگويه....
1. خدايا ! تمام دردهايش گواراي وجودم ، نه شكي است و نه اشكي .
لايقم كن براي با او بودن...
2. امان دهيد، تا آخرين سپيده
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 18:21 توسط هیچ کس
|
هميشه پشت حصار سكوت ،
مي ترسم
تو اي گريخته از من !
حصار خلوت تنهايي مرا بشكن ....
_حميد مصدق _
پ.ن.
1. باغچه را به خاطر معصوميت گياهي اش دوست مي دارم.
2. دلم براي كسي تنگ است كه ....
واگويه...
1. سال عجيبيه...خيلي عجيب و سر نوشت ساز
2. كلي برنامه نيمه كاره دارم و يه سال وقت....اميدوارم همه چيز طبق برنامه پيش بره
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 18:35 توسط هیچ کس
|
در من شك لانه كرده بود .
دست هاي تو چون چشمه يي به سوي من جاري شد
و من تازه شدم ، من يقيين كردم
يقيين را چون عروسكي در آغوش گرفتم
و در گهواره ي سال هاي نخستين به خواب رفتم :
در دامان ات كه گهواره ي روياهاي ام بود ....
ـ احمد شاملو ـ
پ.ن.
1. سكوت صداي پايت زمين گيرم مي كند.
2. عاشق دست مهرباني هستم كه پس از وزيدن باد ، گيسوان پريشان ذرت را شانه مي كند.
واگويه......
1. من ندارم سر يأس
با اميدي كه مرا حوصله داد......
2. سر حالم و پر از انرژي ...به جووون خودم !!!
+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 21:39 توسط هیچ کس
|
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه آنهاست ....
_ سهراب سپهری _
پ.ن.
1. در دیروز دنبال امروز می گردم!
2. لبریزم از خود و بی نصیب از تو...
3. من چه سبزم امروز
واگویه....
1. عید همتون مبارک ....
امیدوارم سال کم درد سر اما پر ثمری براتون باشه
2. روزای عجیبیه ، توی وجود بی رمق خیلی از نگاه ها هنوز هم خبری از بهار نیست.
۳. حیف که بعضی از فجایع رو نمی شه فریاد کرد........
+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 1:1 توسط هیچ کس
|