به يادگار نوشتم خطي ز دلتنگي....
کاش یکی بود که باور کنه خسته ام ...بریدم...نا ندارم و دلم فقط مردن می خواد.
حالم خوبه! عجیب آروم شدم...مثل همیشه حق با توه.
سايه را بر تو فروافكنده ام ، تا بت من شوي.
نزديك تو مي آيم ، بوي بيابان مي شنوم : به تو مي رسم،
تنها مي شوم....
كنار تو تنهاتر شده ام.
_ سهراب سپهري _
پ.ن.
1. انگشتانم برنده ترين خار را مي نوازد...
2. شب را به خاطر ستارگانش ستايش مي كنم.
واگويه....
1. خداي مهربون من! قد همه بي تابي هاي اين شبا دوست دارم.
2. يه ريزه روحم درد مي كنه .....اهميتي نداره مهم اينه كه هنوز زنده ام و در حال لذت بردن از تنهاييم .
3. سالهاست كه همدم تنهاييم كلمات اند...و من تموم بودنمو وامدارعزيزاني كه هرگز نديده ام ، سالهاست كه عروسك كوكي رامي هستم براي معشوق، سالهاست كه بودنم در كلمات خلاصه مي شود و گهگاه حس هاي نيمه عاشقانه كه ضعف بزرگ وجودمه....

